چه کنم ...

حالا که نیستی و نمی خواهیم بگو

حالا چرا به پای خودت می نشانیم

اگر برای ابد هوای دیدن تو نیافتد از سر من چه کنم

هجوم زخم تو را نمی کشد تن من

برای کشته شدن چه کنم

هزار و یک نفری به جنگ با دل من

برای این همه تن چه کنم

چه کنم ؟

از من چه مانده بعد تو جز نا توانیم

جز سنگ قبر خاطره روی جوانیم

بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای

ماندم چگونه سمت خودت می کشانیم

ادامه نوشته

شیطان

شیطان

یک دزد است

و هیچ دزدی

خانه خالی را سرقت نمی کند

اگر شیطان زیاد مزاحمتان می شود

در قلبتان گنجینه است

که ارزش دزدی را دارد

پس از آن درست نگهداری کنید

و آن گنجینه ایمان است

برف

برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر دوست داشتم پاشو ببین چه برفی اومده!
برف ده سالگی را بخاطر آدم برفی هایش،
برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،
برف هجده سالگی را درست یادم نیست درمیان افکار یخ زده بودم،
برف بیست سالگی قدم زدن های عاشقانه و رد پاهایم،
برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد... 

صادق هدایت